دیکشنری فارسی

revolved

UKrivɔlvd USrı'vɔlvd

معنی فارسی

گرديدن گردش کردن سير کردن دور زدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. turned in a circle around an axis

واژه‌های دیگر با معنی «گرديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن