right of possession معنی فارسی حق تصرف واژههای دیگر با معنی «حق تصرف» right of lien حق تصرف وثيقه possessory right حق تصرف يا مالکيت mere right حق مالکيت بدون تصرف chose in action حق مالکيت نسبت به اموالي که در تصرف فرد، نيست lien حق تصرف ملکي تا هنگامي که بدهي وابسته بان، داده شود waste of manor اراضي کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره يا، تصرف که مستاجرين و متصرفين در آن حق، علف چر دارند usucaption تصرف، بلامعارض، حق تصرف درنتيجه مرورزمان wife's equity حق قانوني زن، عبارت است از مقدار مناسب و معقولي از، اثاث البيت و ..... که زن مي تواند براي abate تخفيف دادن، کاستن، کم کردن inhabitancy سکني، اقامت، اشغال