right out معنی فارسی فاش رک علنا واژههای دیگر با معنی «فاش» revelation فاش سازي، اشکار سازي، افشا disclose فاش کردن، اشکارکردن، افشاء کردن divulge فاش کردن، افشاء کردن، ابرازکردن divulgate فاش کردن، لو دادن revealable فاش کردني، اشکار شدني unbosom (راز خود را) فاش کردن mum's the word اين سخن فاش کردني نيست، اين حرف را بايد پنهان داشت misprision گناه فرو گذاري از فاش کردن تبه کاري ديگران، خلاف کاري say it frankly بي پرده بگو، فاش بگو tell گفتن، فاش کردن، نقل کردن