دیکشنری فارسی

rind

UKraind USraınd

معنی فارسی

پوست قشر ظاهر پوست کندن

معنی کامل و مثال‌ها

/rīnd/n.

● (هندوانه و پرتقال و خربزه و غیره) پوست (به پوست سیب و گلابی و غیره می‌گویند: skin)

● (پنیر یا bacon و غیره) پوسته، رولایه

rind of Dutch cheese

پوسته‌ی پنیر هلندی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the natural outer covering of food (usually removed before eating)

مترادف‌ها

noun
Skin, peel, bark, husk, hull, shell, glume, outer covering.

واژه‌های دیگر با معنی «پوست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن