rinses معنی فارسی آب کشيدن آبکشي کردن غسل دادن آب کشيدن شستن واژههای دیگر با معنی «آب کشيدن» rinse آب کشيدن، آبکشي کردن، غسل دادن sniffle آب بيني بالا کشيدن، فن فن کردن، آب بيني بالاکشي dessicate خشکاندن، آب کشيدن bravura اظهار شجاعت و دلاوري، روحيه مطمئن وامرانه .، قطعه ي پر آب و تاب که برا ladle ملاقه، ملعقه، کفچه