rogue
معنی فارسی
آدم رذل آدم پست فطرت آدم دغل آدم قاچاق قلاش بچه بدذات بچه شيطان
معنی کامل و مثالها
/rōg/n., vi., vt.
● (قدیمی) گدای سیار، ولگرد، خانه به دوش
● رذل، بیشرف، ناکس، فرومایه، پست فطرت
● عیاش، شوخ، خوشگذران
his father is a good-natured rogue
پدرش آدم شوخ و خوش قلبی است.
● رند، ناقلا، بد ذات
● فرومایگی کردن، بد ذاتی کردن
● (فیل و غیره) تکرو و سبع، چموش، سرکش
a rogue elephant
فیل سرکش
● (زیست شناسی) گیاه نابهنجار، نابروال، نااستانده
● گول زدن
● (گیاهان نابهنجار را) ریشه کن کردن
● متجاسر
* a rogue state
کشور یا دولتی که قوانین و عرف بینالملل را زیر پا میگذارد، کشور خطاکار
مترادفها
noun
1. Vagrant, sturdy beggar, vagabond.
2. Knave, villain, swindler, sharper, cheat, trickster, rascal, scamp, scoundrel, scapegrace, caitiff, picaroon.
3. Mischievous fellow, wag, sly fellow, playful knave.