دیکشنری فارسی

rotted

UKrɔtid US'rɔtıd

معنی فارسی

پوسيدن ، فاسد شدن ، ضايع شدن ، خراب شدن ،

کم کم از ميان رفتن ، تحليل رفتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. damaged by decay; hence unsound and useless “rotten floor boards” “rotted beams” “a decayed foundation”

واژه‌های دیگر با معنی «پوسيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن