دیکشنری فارسی

roving

UKrouviŋ US'rəuvıŋ

معنی فارسی

گرديدن آواره گشتن بي مقصد گشتن گشتن در آواره شدن در سير بي مقصد

معنی کامل و مثال‌ها

/-viŋ/n.

● فتیله‌ی پنبه (یا پشم یا ابریشم - در مرحله‌ی بعدی تبدیل به نخ می‌شود)

● روش تبدیل پنبه و غیره به فتیله

تعریف انگلیسی

adjective
  1. travelling about without any clear destination “she followed him in his wanderings and looked after him”
  2. migratory “a restless mobile society” “the nomadic habits of the Bedouins” “believed the profession of a peregrine typist would have a happy future” “wandering tribes”

واژه‌های دیگر با معنی «گرديدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن