دیکشنری فارسی

seashore

US'si:'ʃɔ:

معنی فارسی

ساحل دريا.

معنی کامل و مثال‌ها

/-shôr´/n.

کرانه، دریا کنار، ساحل

she sells seashells by the seashore

او در کنار دریا گوش‌ماهی می‌فروشد.

(حقوق) بخشی از کرانه که میان حد جزر و مد قرار دارد

واژه‌های دیگر با معنی «ساحل دريا.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن