دیکشنری فارسی

seashore

US'si:'ʃɔ:

معنی فارسی

ساحل دريا.

معنی کامل و مثال‌ها

/-shôr´/n.

● کرانه، دریا کنار، ساحل

she sells seashells by the seashore

او در کنار دریا گوش‌ماهی می‌فروشد.

● (حقوق) بخشی از کرانه که میان حد جزر و مد قرار دارد

تعریف انگلیسی

noun
  1. the shore of a sea or ocean

واژه‌های دیگر با معنی «ساحل دريا.»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن