seedless UKsiːdləs معنی فارسی به تخم بي دانه بي نسل واژههای دیگر با معنی «به تخم» ovoid (نزديک به) تخم مرغي، جسم تخم مرغي zygoid وابسته به تخم بارور شده، تخمي tubal وابسته به لوله رحمي يا گذرگاه تخم anadromous وابسته به ماهياني که براي تخم گذاري از آب، شور، به آب شيرين ميروند anovulation ناتواني تخمدان در رها کردن به موقع تخم يا، تخمک، ناتخم آوري vitelline زرده تخم مرغ، مربوط به زرده تخم مرغ، زرده تخم مرغي fly-blow تخم مگس، الوده به تخم مگس کردن، تخم مگس گذاشتن در oolite سنگ آهک دان، سنگي که دانه هاي آن مانند است به تخم ماهي oolitic سنگ آهک دان، سنگي که دانه هاي آن مانند است به تخم ماهي eggy داراي تخم مرغ، - تخم مرغ، آغشته به تخم مرغ