دیکشنری فارسی

sentinel

UKsentinl US'sentənəl

معنی فارسی

نگهبان ديده ور

معنی کامل و مثال‌ها

/sen´ti nǝl, sent´'n ǝl/n., vt.

پاسدار، نگهبان، گذربان، قراول

a sentinel dog

سگ نگهبان

پاسداری کردن، نگهبانی کردن

به پاسداری واداشتن

مترادف‌ها

noun
Watchman, guard, sentry, guardsman.

واژه‌های دیگر با معنی «نگهبان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن