sentry
UKsentriː
US'sentrı
معنی فارسی
نگهبان کشيک قراول
معنی کامل و مثالها
/sen´trē/n., pl.
● (به ویژه ارتش) نگهبان، آژیرگر، کشیک
* keep sentry
کشیک دادن، نگهبانی کردن
مترادفها
noun
1. See sentinel.
2. Watch, guard, watch and ward.