دیکشنری فارسی

sentry

UKsentriː US'sentrı

معنی فارسی

نگهبان کشيک قراول

معنی کامل و مثال‌ها

/sen´trē/n., pl.

(به ویژه ارتش) نگهبان، آژیرگر، کشیک

* keep sentry

کشیک دادن، نگهبانی کردن

مترادف‌ها

noun
1. See sentinel.
2. Watch, guard, watch and ward.

واژه‌های دیگر با معنی «نگهبان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن