watchman
UKwɔtʃmən
US'wɔtʃmən
معنی فارسی
نگهبان پاسبان مستحفظ کشيک چي
معنی کامل و مثالها
/-mǝn/n., pl.
● شبگرد
● بپا، مستحفظ، نگهبان، ناطور
مترادفها
noun
Guard, sentinel, picket, sentry, guardsman.