دیکشنری فارسی

watchman

UKwɔtʃmən US'wɔtʃmən

معنی فارسی

نگهبان پاسبان مستحفظ کشيک چي

معنی کامل و مثال‌ها

/-mǝn/n., pl.

شبگرد

بپا، مستحفظ، نگهبان، ناطور

مترادف‌ها

noun
Guard, sentinel, picket, sentry, guardsman.

واژه‌های دیگر با معنی «نگهبان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن