servitude
UKsəːvitjuːd
US'sə:və'tu:d
معنی فارسی
بندگي ، بردگي ، خدمت اجباري ،
دوره خدمت يا شاگردي
معنی کامل و مثالها
/su_r´vǝ tōōd´, -tyōōd´/n.
● بندگی، بردگی، غلامی
working for this low pay is a form of servitude
کار کردن در مقابل این مزد کم نوعی بردگی است.
● بیگاری، نوکری
● (حقوق) اعمال شاقه، کار سخت
● (حقوق) حق ارتفاقی
مترادفها
noun
Slavery, bondage, thraldom, enthralment, enslavement, serfdom, service.