shadowiness معنی فارسی سايه ظلم عکس تاريکي پناه اثرجزئي خيال روح چيز پوچ خلوت واژههای دیگر با معنی «سايه» shadow سايه، ظلم، عکس shade سايه، لاله، حباب umbra سايه، ظل، سياهي ميان خال خورشيد umbrae سايه، ظل، سياهي ميان خال خورشيد hatching سايه، سايه زني :کشيدن خطوط متوازي shadier سايه دار، سايه افکن، پناه دار shadiest سايه دار، سايه افکن، پناه دار shadily سايه دار، سايه افکن، پناه دار halftone سايه رنگ، رنگ متوسط umbrageous سايه دار، سايه افکن