دیکشنری فارسی

sharpened

UKʃɑːpənd US'ʃɑ:pənd

معنی فارسی

تيزکردن تيزشدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the point made sharp “a sharpened pencil”
  2. made sharp or sharper “a sharpened knife cuts more cleanly”

واژه‌های دیگر با معنی «تيزکردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن