دیکشنری فارسی

shortcoming

UKʃɔːtkʌmiŋ US'ʃɔ:t'kʌmıŋ

معنی فارسی

کوتاهي قصور

معنی کامل و مثال‌ها

/-kum´iŋ/n.

● کمبود، عیب، نقطه‌ی ضعف، کاستی، نقص، شین، آگ

تعریف انگلیسی

noun
  1. a failing or deficiency “that interpretation is an unfortunate defect of our lack of information”

واژه‌های دیگر با معنی «کوتاهي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن