دیکشنری فارسی

shouted

UKʃautid US'ʃautəd

معنی فارسی

فرياد داد جيغ دادزدن فرياد زدن باصداي بلند گفتن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. in a vehement outcry “his shouted words of encouragement could be heard over the crowd noises”

واژه‌های دیگر با معنی «فرياد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن