دیکشنری فارسی

shred

UKʃred USʃred

معنی فارسی

پاره تيکه ريزه خرده ذره پاره پاره کردن ريز ريز کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/shred/n., vt.

(خیار یا پیاز و غیره) رنده کردن، باریکه باریکه کردن، ریزریز کردن، چاک چاک کردن

a bowl of shredded cucumbers and yogurt

یک کاسه ماست و خیار (رنده شده)

a machine that shreds sugar cane

ماشینی که نیشکر را ریزریز می‌کند

shredded cloth

پارچه‌ی پاره‌پاره شده

this shredded heart

این قلب چاک چاک

قطعات رنده شده یا خرد شده، تراشه، باریکه، تکه، نواره، بریده

shreds of paper

بریده‌های کاغذ

(مجازی) ذره

without a shred of truth

بدون ذره‌ای حقیقت

تعریف انگلیسی

verb
  1. a tiny or scarcely detectable amount
  2. a small piece of cloth or paper “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”

مترادف‌ها

noun
1. Strip.
2. Scrap, fragment, bit, piece, flitter, tatter, rag, strip.

واژه‌های دیگر با معنی «پاره»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن