shred
معنی فارسی
پاره تيکه ريزه خرده ذره پاره پاره کردن ريز ريز کردن
معنی کامل و مثالها
/shred/n., vt.
● (خیار یا پیاز و غیره) رنده کردن، باریکه باریکه کردن، ریزریز کردن، چاک چاک کردن
a bowl of shredded cucumbers and yogurt
یک کاسه ماست و خیار (رنده شده)
a machine that shreds sugar cane
ماشینی که نیشکر را ریزریز میکند
shredded cloth
پارچهی پارهپاره شده
this shredded heart
این قلب چاک چاک
● قطعات رنده شده یا خرد شده، تراشه، باریکه، تکه، نواره، بریده
shreds of paper
بریدههای کاغذ
● (مجازی) ذره
without a shred of truth
بدون ذرهای حقیقت
تعریف انگلیسی
- a tiny or scarcely detectable amount
- a small piece of cloth or paper “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
مترادفها
noun
1. Strip.
2. Scrap, fragment, bit, piece, flitter, tatter, rag, strip.