دیکشنری فارسی

shuck

UKʃʌk USʃʌk

معنی فارسی

پوست قشر پوست کندن

معنی کامل و مثال‌ها

/shuk/n., vt., vi.

● (ذرت و غیره) غلاف، پوشبرگ (که در چند لایه دانه‌های ذرت را می‌پوشاند)، (لوبیا و غیره) نیام، غلاف

● (صدف خوراکی و میگو و لانگوست و غیره) صدف سخت‌پوست

● (گردو و غیره) پوست، پوسته

● سبوس

● (از ذرت و لوبیا و غیره) غلاف کندن، نیام کندن، از پوست درآوردن، مغز کردن، (میگو و غیره) از صدف درآوردن، از سخت‌پوست کندن

● (عامیانه - جمع) پشیز، غاز

it's not worth shucks

یک غاز هم نمی‌ارزد.

● (خودمانی) حقه، کلک، آدم حقه باز، چیز قلابی

● (خودمانی) کندن، درآوردن

to shuck one's clothes

لباس خود را کندن

● (امریکا - خودمانی) گول زدن، دست انداختن، کلک زدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. material consisting of seed coverings and small pieces of stem or leaves that have been separated from the seeds
  2. remove from the shell “shuck oysters” “Somebody ----s something”
  3. remove the shucks from “shuck corn” “Somebody ----s something”

واژه‌های دیگر با معنی «پوست»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن