shuck
UKʃʌk
USʃʌk
معنی فارسی
پوست قشر پوست کندن
معنی کامل و مثالها
/shuk/n., vt., vi.
● (ذرت و غیره) غلاف، پوشبرگ (که در چند لایه دانههای ذرت را میپوشاند)، (لوبیا و غیره) نیام، غلاف
● (صدف خوراکی و میگو و لانگوست و غیره) صدف سختپوست
● (گردو و غیره) پوست، پوسته
● سبوس
● (از ذرت و لوبیا و غیره) غلاف کندن، نیام کندن، از پوست درآوردن، مغز کردن، (میگو و غیره) از صدف درآوردن، از سختپوست کندن
● (عامیانه - جمع) پشیز، غاز
it's not worth shucks
یک غاز هم نمیارزد.
● (خودمانی) حقه، کلک، آدم حقه باز، چیز قلابی
● (خودمانی) کندن، درآوردن
to shuck one's clothes
لباس خود را کندن
● (امریکا - خودمانی) گول زدن، دست انداختن، کلک زدن
تعریف انگلیسی
verb
- material consisting of seed coverings and small pieces of stem or leaves that have been separated from the seeds
- remove from the shell “shuck oysters” “Somebody ----s something”
- remove the shucks from “shuck corn” “Somebody ----s something”