دیکشنری فارسی

silenced

UKsailənst US'saılənst

معنی فارسی

خاموشي سکوت ارامش فروگذاري فراموشي خاموش کردن ساکت کردن خوابان

تعریف انگلیسی

adjective
  1. reduced to silence “the silenced crowd waited expectantly”

واژه‌های دیگر با معنی «خاموشي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن