slickest معنی فارسی صرف محض ساده مطلق صاف نرم چوب ونرم يک راست درست واژههای دیگر با معنی «صرف» slick صرف، محض، ساده consumption صرف، مصرف، گسارش downright صرف، محض، خالص stark صرف، مطلق، حسابي agio صرف، صرف پول، سره money exchange صرف، تبديل پول flexionless بي صرف، غيرقابل صرف inflexionless بي صرف، غير منصرف inflexionaless بي صرف، صرف نشو inflexional صرف دار، صرف شو، صرف شدني