sliding wedge معنی فارسی کشو ، کشوي متحرک ، تيغه متحرک کولاس گاوه اي افقي (توپخانه) گاوه افقي يا کولاس افقي واژههای دیگر با معنی «کشو» drawer کشو، خانه کش، خانه fastener کشو، چفت، بست moulding templet کشو، ابزار کشويي gun slide دستگاه سرسره کشو توپ، دستگاه کشوي عايد و دافع توپ lever bolt کشو کلنگي (در يراق آلات) bolt پيچ، کشو، زبانه قفل filename نام پرونده، نام کشو، نام واحد ذخيره سازي latch قفل در خانه، قفل فنري، کشو فنري glissaded (عمل) سر خوردن، سر فروريزي، ريزش slide (عمل) سر خوردن، سر فروريزي، ريزش