دیکشنری فارسی

slither

UKsliðər

معنی فارسی

سريدن خزيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/slith´ǝr/vi., vt., n.

● خزیدن، (مانند مار) لول خوردن و جلو رفتن، لولیدن، مارپیچ حرکت کردن

the fish slithered among the shallow stones

ماهی در لابلای سنگ‌های سطح آب حرکت کرد.

a big snake was slithering down the sandy hill

مار درشتی از تپه‌ی شنی به پایین می‌خزید.

● (روی شیب ناصاف یا شنی و لغزان) سریدن، لغزیدن، لخشیدن

he fell down and slithered over sharp stones

به زمین افتاد و روی سنگ‌های تیز لیز خورد.

the sled slithered down the bumpy hill

سورتمه به سوی پایین تپه‌ی پر دست‌انداز سر خورد.

● پاها را روی زمین کشیدن و راه رفتن، کشان کشان راه رفتن

● سراندن، لخشاندن، لغزاندن

● حرکت مارپیچ، لخشش

تعریف انگلیسی

verb
  1. to pass or move unobtrusively or smoothly “They slid through the wicket in the big gate” “Something ----s” “Somebody ----s” “Something is ----ing PP” “Somebody ----s PP”

واژه‌های دیگر با معنی «سريدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن