دیکشنری فارسی

slither

UKsliðər

معنی فارسی

سريدن خزيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/slith´ǝr/vi., vt., n.

خزیدن، (مانند مار) لول خوردن و جلو رفتن، لولیدن، مارپیچ حرکت کردن

the fish slithered among the shallow stones

ماهی در لابلای سنگ‌های سطح آب حرکت کرد.

a big snake was slithering down the sandy hill

مار درشتی از تپه‌ی شنی به پایین می‌خزید.

(روی شیب ناصاف یا شنی و لغزان) سریدن، لغزیدن، لخشیدن

he fell down and slithered over sharp stones

به زمین افتاد و روی سنگ‌های تیز لیز خورد.

the sled slithered down the bumpy hill

سورتمه به سوی پایین تپه‌ی پر دست‌انداز سر خورد.

پاها را روی زمین کشیدن و راه رفتن، کشان کشان راه رفتن

سراندن، لخشاندن، لغزاندن

حرکت مارپیچ، لخشش

واژه‌های دیگر با معنی «سريدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن