slither
UKsliðər
معنی فارسی
سريدن خزيدن
معنی کامل و مثالها
/slith´ǝr/vi., vt., n.
● خزیدن، (مانند مار) لول خوردن و جلو رفتن، لولیدن، مارپیچ حرکت کردن
the fish slithered among the shallow stones
ماهی در لابلای سنگهای سطح آب حرکت کرد.
a big snake was slithering down the sandy hill
مار درشتی از تپهی شنی به پایین میخزید.
● (روی شیب ناصاف یا شنی و لغزان) سریدن، لغزیدن، لخشیدن
he fell down and slithered over sharp stones
به زمین افتاد و روی سنگهای تیز لیز خورد.
the sled slithered down the bumpy hill
سورتمه به سوی پایین تپهی پر دستانداز سر خورد.
● پاها را روی زمین کشیدن و راه رفتن، کشان کشان راه رفتن
● سراندن، لخشاندن، لغزاندن
● حرکت مارپیچ، لخشش