دیکشنری فارسی

spanking

UKspæŋkiŋ US'spæŋkıŋ

معنی فارسی

سريع سريعالسير تند تندرو تيزپا تند عالي خارقالعاده ابر روال بزرگ

معنی کامل و مثال‌ها

/-kiŋ/adj., adv., n.

● سریع، سریع‌السیر، تند، تندرو، تیزپا

● (نسیم) تند

● (عامیانه) عالی، خارق‌العاده، ابر روال، بزرگ

● (عامیانه) کاملا، صد در صد

spanking new

نو نو، کاملا نو

● چند در کونی (برای تنبیه)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. the act of slapping on the buttocks “he gave the brat a good spanking”
  2. quick and energetic “a brisk walk in the park” “a lively gait” “a merry chase” “traveling at a rattling rate” “a snappy pace” “a spanking breeze”

واژه‌های دیگر با معنی «سريع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن