sparser معنی فارسی تنک گشادگشاد متفرق پراکنده واژههای دیگر با معنی «تنک» sparse تنک، گشادگشاد، متفرق scraggly نابرابر و تنک، کم پشت، کوسه shallow کم عمق، تنک اب، پاياب thin bearded کوسه، تنک ريش shoal پاياب، کم عمق، تنک pokier پست، خفه، گرفته pokiest پست، خفه، گرفته poky پست، خفه، گرفته sparsity (sparseness) تنکي، کم پشتي، پراکندگي thin نازک، لاغر، نزار