دیکشنری فارسی

spotting

US'spɔtıŋ

معنی فارسی

نقطه جا محل مکان خال پيسه داغ لک لکه

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of detecting something; catching sight of something
  2. the act of spotting or staining something

واژه‌های دیگر با معنی «نقطه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن