دیکشنری فارسی

stadholder

معنی فارسی

فرماندار حاکم

معنی کامل و مثال‌ها

/stad´hōl´dǝr/n.

(در اصل - هلند) فرماندار

(هلند - قرن‌های 16 و 17) حاکم

واژه‌های دیگر با معنی «فرماندار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن