دیکشنری فارسی

staged

UKsteidʒd USsteıdʒd

معنی فارسی

صحنه سن بازي گاه فن نمايش بازيگري تلواره سکو چوب بست

تعریف انگلیسی

adjective
  1. written for or performed on the stage “a staged version of the novel”
  2. deliberately arranged for effect “one of those artfully staged photographs”

واژه‌های دیگر با معنی «صحنه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن