دیکشنری فارسی

stopped

UKstɔpt USstɔpt

معنی فارسی

ايستادن ايست کردن توقف کردن مکث کردن درنگ کردن موقوف شدن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of a nose) blocked “a stopped (or stopped-up) nose”

واژه‌های دیگر با معنی «ايستادن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن