stuff (to) معنی فارسی بتونه کردن پر کردن واژههای دیگر با معنی «بتونه کردن» calker بتونه کاري کردن، زيرپوش سازي کردن، مسدود کردن primming چاشني گذاري کردن، بتونه کاري کردن، راه انداختن موتور يا گرم کردن آن tar down روکش گرفتن، بتونه مالي کردن، مسدود کردن سوراخها (دريايي) caulk درز (کشتي را) گرفتن، شکاف وسوراخ چيزي را گرفتن، بتونه گيري کردن Spackle بتونه، پر کنک، درزگير