دیکشنری فارسی

substituting

UKsʌbstitjuːtiŋ US'sʌbstı'tu:tıŋ

معنی فارسی

جانشين قائم مقام عوض بدل وکيل جانشين کردن گذاشتن

تعریف انگلیسی

noun
  1. working as a substitute for someone who is ill or on leave of absence

واژه‌های دیگر با معنی «جانشين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن