subtracts UKsəbtrækts معنی فارسی کاستن کم کردن تفريق کردن واژههای دیگر با معنی «کاستن» draw off کاستن، کم کردن، جدا کردن cutback کاستن، بازگشت به صحنه هاي پيشين، پسگشت derogate کاستن، کم کردن، بي بهاکردن detract کاستن، کاهيدن، کم کردن subtract کاستن، کم کردن، تفريق کردن unweight کاستن فشار اسکي live load reduction کاستن از بار زنده decelerate از سرعت چيزي کاستن، اهسته کردن. dispraise ازبها (ي چيزي) کاستن، کم گرفتن، بد دانستن carburator restricter plate صفحه فلزي روي کاربوراتور براي کاستن، هواي ورودي در اتومبيل