دیکشنری فارسی

sultan

UKsʌltɑːn US'sʌltən

معنی فارسی

سلطان

معنی کامل و مثال‌ها

/sult´'n/n.

(عربی)

سلطان، پادشاه

(S بزرگ) سلطان عثمانی

مترادف‌ها

noun
Padishah, grand seignior, Turkish emperor, soldan, grand Turk, Ottoman sovereign.

واژه‌های دیگر با معنی «سلطان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن