دیکشنری فارسی

sum total

UKsjuːmtoutl

معنی فارسی

جمع کل

معنی کامل و مثال‌ها

● جمع کل، سرجمع، سر مجموع

● نتیجه‌ی کلی، حاصل همه‌ی کارها

تعریف انگلیسی

noun
  1. the final aggregate “the sum of all our troubles did not equal the misery they suffered”

واژه‌های دیگر با معنی «جمع کل»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن