دیکشنری فارسی

surveillance

UKsəːveiləns USsə'veıləns

معنی فارسی

نظارت مراقبت پاييدن

معنی کامل و مثال‌ها

/sǝr vā´lǝns/n.

بازبینی، نظارت، سرپرستی

تحت نظر گیری، پاییدن، مراقبت

مترادف‌ها

noun
[Fr.] Superintendence, inspection, oversight, supervision, care, watch, charge control, direction, management, surveyorship.

واژه‌های دیگر با معنی «نظارت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن