دیکشنری فارسی

swaddle

معنی فارسی

قنداق کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/swäd´'l/n., vt.

● (کودک را) قنداق کردن

● تنزیب پیچ کردن، (بانوار زخم بندی و غیره) بستن

● پارچه یا کهنه‌ی قنداق

● تنزیب، باند

تعریف انگلیسی

verb
  1. wrap in swaddling clothes “swaddled the infant” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

verb active
Swathe.

واژه‌های دیگر با معنی «قنداق کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن