swaddle
معنی فارسی
قنداق کردن
معنی کامل و مثالها
/swäd´'l/n., vt.
● (کودک را) قنداق کردن
● تنزیب پیچ کردن، (بانوار زخم بندی و غیره) بستن
● پارچه یا کهنهی قنداق
● تنزیب، باند
تعریف انگلیسی
verb
- wrap in swaddling clothes “swaddled the infant” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”
مترادفها
verb active
Swathe.