دیکشنری فارسی

tablet

UKtæblit US'tæblət

معنی فارسی

لوح لوحه تخته ورقه قرص دسته يادداشت

معنی کامل و مثال‌ها

/tab´lit/n.

● (سنگ یا فلز یا تخته چوب مسطح) لوح، لوحه، تابلو، پلمه، سنگ نبشته

stone tablets found around the pyramids

لوحه‌های سنگی که در اطراف اهرام یافت شده‌اند.

cuneiform tablets

سنگ نبشته‌ها به خط میخی

inscriptions found on clay tablets

برنگاشته‌هایی که روی خشت حک شده است.

● پلاک، دیوار نگاشت، کتیبه

● دفتر، دفترچه، دفتر رسم یا نقاشی

● (دارو) قرص، حب

aspirin tablet

قرص آسپرین

● (انگلیس) دانه‌ی آبنبات، حب نبات

● (صابون و غیره) قالب

تعریف انگلیسی

noun
  1. a slab of stone or wood suitable for bearing an inscription
  2. a number of sheets of paper fastened together along one edge
  3. a small flat compressed cake of some substance “a tablet of soap”
  4. a dose of medicine in the form of a small pellet

مترادف‌ها

noun
1. Small table, slab.
2. Pocket memorandum book.
3. Lozenge, troche.

واژه‌های دیگر با معنی «لوح»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن