دیکشنری فارسی

talent

UKtælənt US'tælənt

معنی فارسی

استعداد نعمت خداداده نعمت طبيعي ذوق قنطار

معنی کامل و مثال‌ها

/tal´ǝnt/n.

استعداد، آمایگی، فرزامی، قریحه

he has talent in music

او در موسیقی استعداد دارد.

شخص (یا اشخاص) با استعداد

some of the most brilliant young talent in this country

برخی از درخشان‌ترین جوانان پراستعداد این کشور

(روم و یونان و خاورمیانه‌ی باستان - واحد وزن و پول) تالنت، قنطار

*alented, adj.

پر استعداد، خوش قریحه، پر آمایه

تعریف انگلیسی

noun
  1. natural abilities or qualities
  2. a person who possesses unusual innate ability in some field or activity

مترادف‌ها

noun
Gift, faculty, capacity, genius, endowment, ability, ableness, power, parts, cleverness, turn, aptitude, aptness, knack, forte.

واژه‌های دیگر با معنی «استعداد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن