tergiversating معنی فارسی گرداندن برگرداندن وارونه کردن متوجه ساختن روانه کردن تبديل کردن واژههای دیگر با معنی «گرداندن» turn گرداندن، برگرداندن، وارونه کردن operate گرداندن، بکار انداختن، اداره کردن wield گرداندن، اداره کردن، خوب بکار بردن operation عمل گرداندن، اداره، گردش operationally عمل گرداندن، اداره، گردش goggle چشم گرداندن، چپ نگاه کردن، غلتيدن supinate بخارج گرداندن، رو به بالاقراردادن pronate بداخل گرداندن، دمر قرار دادن strain harden سخت گرداندن تغيير بعدي، سخت گرداندن کشي، سخت کردن کرنشي reconvey بمحل اوليه باز گرداندن، دوباره جمل کردن.