term 1 معنی فارسی ناميدن نهادن خواندن مصطلح کردن واژههای دیگر با معنی «ناميدن» denominate ناميدن، نام گذاردن، خواندن misnam غلط ناميدن misname غلط ناميدن tact function کارکرد ناميدن (در نظريه اسکينر) paranomia اشفتگي دماغي که نشانه ان عوضي ناميدن چيزها، است nundinal letter حرفي براي ناميدن هريک از هشت روز بازار بکار، ميرفت clepe کسي را به اسم صدا کردن، داد زدن.، با ذکر نام صدا زدن call صدا کردن، خواندن، دعوت کردن entitle حق دادن، مستحق دانستن، لقب دادن