term 2 معنی فارسی مدت ، دوره ، جمله ، اصطلاح ، ثلث يا ربع ، بخشي از يک سال آزمايشگاه ، آزمايشگاه واژههای دیگر با معنی «مدت» period مدت، موقع، گاه length of time مدت، طول زمان short term کم مدت spread run مدت پخش، مدت آب بندان protensive مدت دار، دراز design period مدت طرح cycle stealing مدت چرخه، روشي که اجازه مي دهد يک دستگاه جانبي، بطور موقت کامپيوتر را از دسترسي به مسير long range دراز مدت، با برد زياد، جنگ افزار با برد زياد يا برد بلند measuring period مدت سنجش، دوره سنجش duration of rainfall مدت بارش