the r. معنی فارسی جنبش ، مذهبي درسده شانزدهم ميلادي براي اصطلاح کليساي رم واژههای دیگر با معنی «جنبش» libration جنبش، نوسان، جنبش ترازويي movement جنبش، تکان، حرکت motion جنبش، تکان، جنب و جوش motionlessly جنبش، تکان، جنب و جوش vacillation جنبش، نوسان، دو دلي oscillation جنبش، نوسان، تاب kinesis جنبش mobile پر جنبش، روان، متحرک immobile بي جنبش، بيحرکت، ثابت astir در جنبش، در حرکت، درهيجان