دیکشنری فارسی

tingle

US'tıŋgəl

معنی فارسی

صدا کردن ، طنين انداختن ، صدا کردن ، دمگ کردن ،

حس خارش ياسوزش کردن ، طنين

معنی کامل و مثال‌ها

/tiŋ´gǝl/n., vi., vt.

● (در اثر سیلی یا ضربه یا سرما یا هیجان و غیره) جز جز کردن، مورمور کردن یا شدن، به سوزش آوردن یا آمدن

the cold made my cheeks tingle

سرما گونه‌هایم را به سوزش آورد.

● مورمور، جزجز، سوزش

تعریف انگلیسی

verb
  1. an almost pleasurable sensation of fright “a frisson of surprise shot through him”
  2. a somatic sensation as from many tiny prickles
  3. cause a stinging or tingling sensation “Something ----s” “Somebody's (body part) ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Have a pricking sensation.

واژه‌های دیگر با معنی «صدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن