دیکشنری فارسی

tingle

US'tıŋgəl

معنی فارسی

صدا کردن ، طنين انداختن ، صدا کردن ، دمگ کردن ،

حس خارش ياسوزش کردن ، طنين

معنی کامل و مثال‌ها

/tiŋ´gǝl/n., vi., vt.

(در اثر سیلی یا ضربه یا سرما یا هیجان و غیره) جز جز کردن، مورمور کردن یا شدن، به سوزش آوردن یا آمدن

the cold made my cheeks tingle

سرما گونه‌هایم را به سوزش آورد.

مورمور، جزجز، سوزش

تعریف انگلیسی

verb
  1. an almost pleasurable sensation of fright “a frisson of surprise shot through him”
  2. a somatic sensation as from many tiny prickles “Verb Frames:” “Something ----s” “Somebody's (body part) ----s”

مترادف‌ها

verb neuter
Have a pricking sensation.

واژه‌های دیگر با معنی «صدا کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن