to barter for معنی فارسی مبادله کردن واژههای دیگر با معنی «مبادله کردن» trade in مبادله کردن، مبادله . swap in مبادله کردن به داخل swap out مبادله کردن به خارج trophallaxis مبادله ي خوراک از راه قي کردن، قي خوراکي، پروره رساني interchange با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن barter معاوضه کردن، مبادله کردن، دادوستدکالا swap (با هم) عوض کردن، مبادله کردن swop باهم عوض کردن، مبادله کردن dicker مبادله، مبادله کردن bandied زدن، انداختن (توپ)، مبادله کردن