to blow hot and cold معنی فارسی دودل بودن ، وقتي باکسي گرم گرفتن ووقتي سرد شدن واژههای دیگر با معنی «دودل بودن» shilly shally دل دل کردن، دودل بودن، ترديد راي داشتن dither لرزيدن، (درمحاوره)دودل بودن، هيجان. stagger تلو تلوخوردن، يله رفتن، گيج خوردن staggeringly تلو تلوخوردن، يله رفتن، گيج خوردن fluctuate بالاوپايين رفتن، تغييرکردن، ثابت نبودن