to break open UKtoubreikoupən معنی فارسی شکستن سوراخ کردن واژههای دیگر با معنی «شکستن» snap شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappily شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن snappiness شکستن، صداکردن، باصدابسته شدن break شکستن، خردکردن، جداکردن breakout شکستن، خردکردن، جداکردن infringe شکستن، نقص کردن، تخلف کردن از rive شکستن، شکافتن، جدا کردن infract شکستن، نقص کردن، تخلف کردن از chop شکستن، خردکردن، ريزريزکردن split up شکستن، پاره شدن، از هم جدا شدن