to carry over معنی فارسی انتقال دادن منقول ساختن واژههای دیگر با معنی «انتقال دادن» carry over انتقال دادن shift fire انتقال آتش دادن، انتقال دادن آتش switch fire انتقال تير دادن forward tell انتقال دادن اطلاعات به رده هاي بالاتر، گزارش به مقام بالاتر trasship بکشتي يا وسيله نقليه ديگري انتقال دادن. acculturate نقل و انتقال دادن فرهنگ يک جامعه به جامعه ء، ديگر، فرهنگ پذيرفتن. alienate بديگري واگذاردن، انتقال دادن، بيزارکردن transfer واگذار کردن، انتقال دادن، منتقل کردن transmit فرستادن، انتقال دادن، رساندن make over واگذارکردن، انتقال دادن، دوباره ساختن.