to cast aside معنی فارسی دورانداختن کنارگذاشتن ول کردن واژههای دیگر با معنی «دورانداختن» discard دورانداختن، ردکردن، دست کشيدن از cast-off دورانداختن، کنارگذاشته، مردود scrap heap policy رويه دورانداختن هر چيزي که نوي ان تمام شده، باشد daff کنارگذاشتن، دورانداختن doff دراوردن، کندن، برداشتن