to catch on معنی فارسی دريافتن فهميدن گرفتن واژههای دیگر با معنی «دريافتن» apprehend دريافتن، درک کردن، فهميدن comprehend دريافتن، درک کردن، فهميدن find out دريافتن، پي بردن، کشف کردن feel احساس کردن، دريافتن، درک کردن realize فهميدن، دريافتن، درک کردن suss پيبردن، دريافتن intue درک کردن، با فراست دريافتن، مستقيما دريافتن intuit درک کردن، با فراست دريافتن، مستقيما دريافتن grasp گرفتن، محکم کردن، دريافتن perceivably مشاهده کردن، ديدن، دريافتن